|
اخبار - نمونهسؤالات- مقالات - گزارش
|
|
|
|
||||
|
به نام خدای دانایی و توانایی عنوان مقاله: زمینهها، علل و پیامدهای جنگهای صلیبی بهرام شفیعی دبیر تاریخ دبیرستانهای آب پخش چکیده جنگهای صلیبی به جنگهایی گفته میشود که در آن مسیحیان برای رهایی بیت المقدس از دست مسلمانان در قرون یازده و دوازده میلادی بدان دست مییازیدند. نخستین کسی که لوای جنگ را برافراشت راهبی بنام پطرس از اهالی فرانسه بود. جنگهای صلیبی شامل هشت جنگ می باشد که در جنگ اول و چهارم هیچیک از پادشاهان اروپایی دخالت نداشتند و فقط نجبا و اصیل زادگان بودند که بر صلیبیها فرمانروایی میکردند. غیر از جنگ اول در باقی جنگها مسیحیان از مسلمانان شکست خوردند، و بالاخره جنگهای صلیبی، طی دو قرن، به صورت هشت جنگ به طول انجامید که در نهایت صلیبیها مجبور به عقبنشینی از سرزمینهای اشغالی شدند و به خواستههای اولیه نرسیدند. علل اصلی به وجود آمدن جنگ ها مربوط به تحولات دینی، سیاسی، اقتصادی و انسانی اروپا بود، اما میدانهای جنگ قلمرو مسلمانان بود. بنابراین آثار تخریبی این جنگها و ویرانی سرزمینها، بر مسلمانان زیان فراوانی وارد کرد. از این جنگها اروپاییان بهرههای اقتصادی، تمدنی و فرهنگی فراوانی بردند، زیرا جنگهای صلیبی موجب آشنایی اروپاییان با مشرقزمین و به خصوص تمدن باشکوه اسلامی شد و در نهایت با انتقال دستاوردهای تمدن اسلامی به اروپا، موجبات به وجود آمدن عصر رنسانس را فراهم آورد. اما دنیای اسلام در این جنگها بیشترین زیان را دید و موجب زوال و انحطاط فرهنگ و تمدن اسلامی و ضعف دولتهای مسلمان گردید. واژههای کلیدی مسیحیت، اسلام، بیتالمقدس، جنگهای صلیبی، بیزانس، پاپ، پطرس، اروپا، فئودال، شوالیه، سرف، مشرقزمین. مقدمه در قرن هفتم میلادی، دین اسلام به سرعت سراسر خاورمیانه کنونی و شمال آفریقا را فراگرفت. تا قبل ار این زمان، اکثریت ساکنان این مناطق مسیحی، زرتشتی و یا بتپرست بودند، اما با پیشرفت سریع اسلام، بتپرستی از میان رفت و مشرکان به آیین نجاتبخش اسلام وارد شدند. گروههای کثیری از مسیحیان نیز مسلمان شدند و بقیه آنان در صلح و امنیت در جامعه اسلامی به زندگی ادامه دادند. لیکن از آنجا که دولت مسیحی روم شرقی در مجاورت مرزهای مسلمانان واقع شده بود، از آن پس درگیری مرزی مستمر میان مسلمین و روم شرقی به وجود آمد. این درگیریها منتهی به جنگهای صلیبی گردید. جنگهای صلیبی از مهمترین و جالبترین حوادث قرون وسطی است که میان پیروان دو دین بزرگ اسلام و مسیحیت در مدت دویست سال روی داد، و موجب دگرگونیهای عجیبی در زندگی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مردم مغربزمین شد. جنگهای صلیبی، به عنوان اولین تجربه استعمار غرب در خارج از مرزهای خود، که در ادامه سیاستهای توسعهطلبانه حاکمان مغربزمین برپا شد. جنگی که ریشههای واقعی آن در اروپا قرار داشت و آغاز کنندگان و ادامهدهندگان آن نیز در طول دو قرن، کسانی بودند که قبلاً هیچ تماسی با جهان اسلام نداشتند. در این مقاله برآنیم تا علل و پیامدهای جنگهای صلیبی را بررسی نماییم. وجه تسمیه جنگهای صلیبی جنگهای صلیبی به مجموعهی جنگهایی میگویند که مدت دو قرن بین مسیحیان اروپایی و مسلمانان اتفاق افتاد. این جنگها بدین خاطر جنگهای صلیبی نامیده شدند که به اسم دین مسیحیت برپا شد و دستگاه مسیحی در اروپا مردم را به این جنگها فراخواند و هم کلیسا بود که با حمایت و تشویق مادی و معنوی خود به شعلهور شدن این جنگها کمک کرد. اصولاً صلیبیها، صلیب را شعار این جنگها قرار دادند و این جنگ به گفتهی داعیان و رهبران و فرستادگانشان به خاطر یاری دین مسیح برپا شد و طی آن مسیحیان غرب به مقصود جنگ با مسلمانان برخواستند.[1] آلبرماله در بارهی وجه تسمیه آن مینویسد: «مناسبت کلمه صلیب این بود که هرکس عازم این جنگ میشد بر شانهی راست صلیبی از پارچهی سرخ میدوخت».[2] اوضاع اروپا و جهان اسلام همزمان با شروع جنگهای صلیبی اوضاع اروپا ریشهی اصلی جنگهای صلیبی را باید در قرون وسطی باید جستجو کرد. قرون وسطی تقریباً از سال 476م شروع و تا 1450 م. ادامه دارد، یعنی نزدیک به 950 سال از تاریخ اروپا را در برمیگیرد. این زمان در تاریخ اسلام مطابق است با حدود 100 سال پیش از هجرت تا حدود 850 سال پس از هجرت پیامبر. قرون وسطی را برخی عصر ظلمت نیز خواندهاند. اروپا در اینزمان دورهی رکود خود را سپری میکرد و عصر خاموشی علم و اندیشه را میگذراند. اروپا بر روی ویرانههای امپراطوری روم به خواب رفته و در عالم تفکر و دانش و بینش افکارش در چارچوب مقررات خشک کلیسا محبوس گردیده بود. در قرون وسطی مسیحیت که رقیب عمدهای بر سر راه دین خدا بود، گرفتار در دستگاه بستهی واتیکان و نایب خدایی پاپها و خرید و فروش بهشت و جهنم و تفتیش عقاید بود.[3] مسحیت از قرن سیزدهم همچنان در حال پیشرفت بود. اسلاوها و اقوام اسکاندیناوی به این دین گرویدند و در اروپا فقط اسپانیا که در تصرف مسلمانان بود و قسمتهایی از روسیه که در دست قبایل مغول و تورانی بود، این مذهب را نپذبرفته بودند.[4] در دورهی قرون وسطی فئودالیته حاکم شده و شوالیهها نیروهای نظامی فئودالها را تشکیل میدادند. فئودالها خود سرکردههایی داشتند که در قلعههای سنگی زندگی میکردند و چون حق جنگ داشتند، همیشه با مالکین مجاور در جنگ بودند. عوامالناس، حتی شهرنشینها که پیشهوران و صنعتگران بودند، به اجبار عوارض ملکی و مالیات سرانه را می پرداختند و برای سیورسات قشون به بیگاری برده میشدند. هر از گاهی که قحطی میشد مردم به گیاهخواری روی میآوردند. کثافت شهرها باعث ناراحتی سکنه میشد. کشورهای اروپایی فاقد زندگی شهرنشینی، وسایل ارتباط جمعی، تجارت، صنعت، مدارس و بیمارستانهای قابل توجه بودند و تمدن اروپایی در مقایسه با رونق اقتصاد و تمدن مسلمانان بسیار ضعیف بود. تعداد افراد باسواد کم بود و در بسیاری از شهرهای اروپا مدرسه و کتابخانه وجود نداشت. کلیساها تنها مراکز علم و دانش به شمار میرفتند که آنها نیز تنها برخی از رشتههای علمی را مورد توجه قرار میدادند.[5] فرانسه در این تاریکترین دوران خود را میگذراند. اختلافات داخلی فرانسه را به سقوط کشانده بود. این کشور پر از قلعهها و برج و باروهایی بود که ساکنین آن دائماً به زد و خورد مشغول بودند و جز یک مشت مردمان نادان و رعایای بیخبر از همه جا کسی تحت فرمان امرا و فرمانروایان نبود. در چنین وضعی تنها کسی که نفوذی در میان عموم مردم داشت پاپ بود، و آن هم از روی ترسی بود که مردم از او داشتند، نه از روی احترام به وی بود.[6] پاریس با آن که زیباترین شهر اروپا بود حکم زبالهدانی را داشت که از کوچههای آن مدام بوی تعفن به مشام میرسید. به علت وجود این کثافات همه ساله هزاران نفر به خاطر بیماری از بین می رفتند. مصیبت دیگر شهرنشینها جنگهای مذهبی بود که هرچند یکبار به دستور پاپ علیه مرتدین انجام میشد.[7] دولت روم شرقی در مشرقزمین حکومت میکرد، ولی رو به انحطاط بود و میدانی برای جنگ های مذهبی گشته بود و هر روز گذشته از این که نفوذ آن دولت در ایتالیا کاسته میشد، قسمتی از خاک آن نیز به تصرف دولتهای دیگر در میآمد و پاپ و کشیش بزرگ روم شرقی نیز هر کدام دیگری را تکفیر می کردند و مسیحیت نیز به دو دسته تقسیم شده بود که کدام دارای کلیسایی جداگانه بودند.[8] پاپها تحت نفوذ نفوذ خانوادههای بزرگ رومی بودند و قدرت ناچیزی داشته و حتی قسمتی از املاک خود را از دست داده بودند. از طرف دیگر اختلاف پاپها با امپراتوری یونان بر سر مسائل کلامی یا موضوع مقام و حیثیت همچنان باقی بود و با آنکه چندبار با هم مصالحه کردند ولی در سال 1045م. خلیفه قسطنطنیه، میشل سرولاریوس[9]، که تکفیر شده بود، ارتباط خود را با پاپ به کلی قطع کرد، وی خود را پیشوای ارتدوکس، که کلیسای امپراتوری یونان، صربها، بلغارها و روسها بود، خواند و نفاق و اختلاف شرق و غرب به این ترتیب انجام پذیرفت.[10] اوضاع جهان اسلام همزمان با شروع جنگهای صلیبی جهان اسلام در تفرقه به سر میبرد و حکومتهای اسلامی از جمله خلافت عباسی از مدتها پیش زوال خود را آغاز نموده بود. همزمان با قرن پنجم هجری، سرزمینهای شام، عراق و ایران کانون اختلافات فرقهای بود؛ اختلاف میان حنفی ها و شافعی ها، اشعریها و معتزلیها و نیز شافعیها و شیعیان گسترش یافت.[11] در اینزمان ضعف و انحطاط عباسیان همچنان ادامه داشت، اسپانیا مراکش و الجزیره از تصرف آنها خارج شد و مسند خلافت در اختیار امویان قرار گرفت.[12] خلافت بغداد بیشتر یک دستگاه تشریفاتی بود و خلیفه نیز شخصی بیاراده و سست عنصر که از نظر معنوی و از نظر نظامی و سیاسی قدرت بسیج عمومی را نداشت.[13] خلفای عباسی با آنکه شاهد جنگ و ستیز فرانسویان با مسلمانان اسپانیا بودند، با پادشاهان فرانسه پیوند دوستی و مودت برقرار کردند.[14] در این زمان پین، پادشاه فرانسه سعی کرد مسلمانان را به جان یکدیگر انداخته و از این موضوع به نفع خود استفاده کند، منصور، خلیفه عباسی کشتی حامل جنگجویان را از سواحل آفریقا برای نبرد با عبدالرحمن اموی به اسپانیا فرستاد[15] و هارونالرشید با شارلمانی، امپراطور فرانسه، روابط دوستانه برقرار نمود. ایجاد تسهیلات جهت زیارت مسیحیان بیتالمقدس از جمله درخواستهای شارلمانی از هارون الرشید بود.[16] مدتی بعد از هارونالرشید دولت عباسیان نسبت به نژاد ترک، که در آنزمان کمکم داشت در کالبد عباسیان نفوذ میکرد، اعتماد پیدا کرد. معتصم نخستین خلیفهی عباسی بود که به ترکها توجه نشان داد و آنان را به دستگاه خلافت نزدیک کرد و به خدمت خود درآورد و به دو نژاد عرب و ایرانی بیتوجهی نشان داد. این موضوع باعث افزایش عوامل اختلافات درون دولت شد، ولی با این حال معتصم از کمالات ظاهری و جمال چهره و شجاعت و تعصب ترکان نسبت به مرزهای اسلام به عنوان دلیلی برای اعتماد خود به آنان استفاده کرد و نگهبانی از کاخ خلیفه و پستهای کلیدی و ولایت استانهای بزرگ را به آنان واگذار کرد، و حقوق فراوانی به آنان اعطا نمود و در همه چیز، آنان را به ایرانیان و اعراب ترجیح میداد. در دست گرفتن حکومت حکومت توسط افرادی نالایق در دولت اسلامی، باعث تزلزل اوضاع و گسترش فتنه و در نتیجه طمع دشمنان به میهن اسلامی شد. در شرق جهان اسلام نیز با ظهور چند دولت مستقل اسلامی مثل طاهریان، ضعف دولت اسلامی بیشتر نمایان شد.[17] یکی از عوال ضعف خلافت عباسی و ایجاد چند دستگی در دنیای اسلام تأسیس سلسلهی فاطمیان بود که نقش زیادی در از میان رفتن اتحاد دنیای اسلام داشت. سلسلهی فاطمی در قیروان واقع در تونس به وجود آمد(909 م.) و رشد کرد. در نظارت بر اوضاع جای نیروهای عرب را گرفت. سپس در سال 967 م. به قاهرهی مصر نقل مکان کرده و به بلوغ خویش رسید و جانشین سلسلهی کوچک ترک شد که آن نیز به نوبهی خود جانشین سلسلهی ترک قدیمتر شده بود. این دو سلسلهی ترکنژاد از فسطاط بر مصر و جنوب سوریه حکومت کرده بودند. راهی را که آنها در پیش گرفتند نظیر راه معاصرینشان بود. خلیفه، حاکمی در سال 868 م. به مصر فرستاد. مؤسس خلافت فاطمیان عبیداللهالمهدی(909- 934 م.) بود که نسب خود را از طریق [امام] حسین(ع) به [حضرت] فاطمه(س) میرسانید، بدینترتیب او نه تنها شعیه، بلکه اسماعیلی بود و لقب وی حاکی از آن است که خود را «امام منتظر» میخواند.[18] پیشروی فاطمیان به مصر و تصرف آنجا دلیلی بر ضعف خلافت عباسی و بیتوجهی آنها نسبت به جهان اسلام به خصوص بخش غربی آن بود. آنها از زمان ورود به مصر به رقابت با خلافت بغداد پرداختند و حتی امید تسلط بر آن را در سر میپروراند. در حقیقت یکی از نتایج تجزیه جهان اسلام در همین دوره، تلاشهای توسعهطلبانه خلافت فاطمی برای تصرف متصرفات خلافت عباسی بود. هدف اصلی فاطمیان توسعهطلبی و تضعیف خلافت عباسیان بود.[19] در این زمان شام به دو قسمت تقسیم شده بود، قسمت شمالی کشور بین قرمطیان، ترکان، سلجوقیان و بیزانس مورد منازعه واقع بود[20] و قسمت دیگر به دست خلفای فاطمی اداره میشد ولی تسلط آنان بر این قسمت از شام متزلزل بود. از خلیفه بغداد در این زمان تنها نامی باقی بود و یا اینکه نفوذ تمدن اعراب به کمال خود باقی بود ولی نفوذ سیاسی آنها دوران انحطاط و تجزیه را میگذرانید.[21] در ایران نیز خورشید عظمت ترکمانان که امپراتوری بزرگ سلجوقی را شکل داده بودند، پس از مرگ ملکشاه افول کرد و هر گوشهی این دولت پهناور سنی مذهب در دست شاهزاده یا اتابکی باقی ماند.[22] در اسپانیا نیز، خلافت امویان اندلس در نتیجهی شورش سرداران و حملات مسیحیان از بین رفت(1031 م.) و اسپانیای مسلمان تقریباً به ده دسته تقسیم شد. حکومت مصر مدتها در دست باقی فاطمیان باقی ماند، ولی سایر نواحی آفریقا به دست برابرهی بنیزیری افتاد. المرابطین، یعنی برابرهی صحرا که مدعی اصلاح مذهب اسلام بودند، در قرن یازدهم میلادی صحرا و مراکش را گرفته به اسپانیا وارد شدند و امرای مستقل آنجا را از میان برداشته، مانع پیشرفت و استقلال مسیحیان گشتند.[23] در چنین وضعیتی بود که خلیفه عباسی و سلطان سلجوقی با بی توجهی به امور به صلیبیون اجازه دادند که به راحتی وارد دنیای اسلام شده و سرانجام بیتالمقدس را تصرف کنند. زمینهها و علل جنگهای صلیبی - زمینههای دینی علل جنگهای صلیبی را باید در مغربزمین جست. بدون شک انگیزههای دینی، دلیل مهمی در شکلگیری این پدیده بود، آنچنانکه در سخنان مشهور پاپ اوریانوس در مجمع کلرمون فرانسه پیداست.[24] از نظر مورخان غربیِ دورهی جنگهای صلیبی، از جمله فوچه روچارتر، ریموان داگیل، ویلیام صوری، آلبرت داتس، ژوئنویل، بودری دهبورگی و رابرت راهب و از معاصرین ارنست پارکر، استیفن رانسیمان و رنه گروسه به دینی بودن جنگهای صلیبی معتقدند.[25] اگر جنبهی دینی بودن شروع جنگهای صلیبی را در نظر بگیریم، میبایست حاکمیت کلیسا و در قرون وسطی و پیامدهای آنرا مورد بررسی قرار دهیم تا به نتیجهای قانعکننده برسیم. در قرون وسطی کلیسا به عنوان یک نهاد بر زندگی اکثر مردمان اروپای قرون وسطا که به شدت مذهبی بودند، نفوذ و سلطه داشت. این مسئله در پایبندی مسیحیان به دستورات پاپ و اسقف تأثیر چشمگیری داشت. لذا زمانی که پاپ فرمان شروع جنگهای صلیبی را صادر نمود، همه از این دستور استقبال نمودند. یکی از دلایل مذهبی جنگهای صلیبی، جنبش بزرگ احیای مذهب است که در قرن دهم و یازدهم میلادی در اروپا به وجود آمد که نتیجهی آن احیای مذهب مسیحی در غرب و بازگشت مجدد قدرت و هیبت قدیم کلیسا و پاپ بود؛ به طوریکه نظارت اصلی و دقیق بر کلیه کلیساهای غرب را به دست آورد. همچنین کلیسا به قدری تقویت شد که توانست کلیهی امور غرب مسیحی را تحت کنترل داشته باشد. این جنبش، همچنین سراسر غرب مسیحی را با مرکز اصلی آن در روم پیوند داد. نتیجهی این حرکت، برانگیختن شور مذهبی در اروپا به منظور دادن قدرت مجدد سیاسی و مذهبی به کلیسا و در نتیجه تعمیق مفاهیم مسیحیت در مؤمنان بود، به نحویکه دین محرک اصلی تفکر و عواطف مردم شد.[26] از جمله نگرشهای مسیحیان که موجب شروع جنگهای صلیبی شد این بود که بر خلاف قرون اولیه حیات مسیحی که بر جنبهی خدایی حضرت مسیح بیش از جنبهی انسانی او تأکید میشد، از اوایل قرن پنجم میلادی و با تأسیس مذهب نسطوری و بزرگداشت معراج و آویزگاه مسیح، زیارت بیتالمقدس از جمله شعایر بزرگ مسیحیان به شمار آمد و هلنا – مادر کنستانتین – امپراتور روم شرقی- کلیسای قیامت را برپا کرد. در قرن دهم با توجه به امنیتی که تا حدودی برای غربیها در دریای مدیترانه به دست آمده بود، موج زوّار بیتالمقدس گسترش یافت و به قول رانسیمان این بهبود شرایط زیارت، بر تفکر دینی هم اثر گذاشت، به نحویکه زیارت بیتالمقدس، از سوی کلیسا به منزلهی توبه از گناه اعتبار پیدا کرد.[27] بنابراین طبیعی بود که رهایی کلیسای قیامت و آزادسازی قبر مسیح، از جمله بهانههای جنگ صلیب باشد. بسیاری از مسیحیان که پس از زیارت قدس به غرب باز میگشتند، مسألهی عدم امنیت مسیحیان را مطرح میکردند، در صورتی که قبل از جنگهای صلیبی و در دورهی فاطمیان در فلسطین، آن دولت روابط خوبی با مسیحیان داشت و مبالغ متنابهی، خرج کلیسای بیتالمقدس کرد.[28] ناصر خسرو مینویسد: «هر سال از روم، خلق بسیار آنجا آیند به زیارت و ملکالروم نیز نهانی بیابد، چنانچه کس نداند».[29] یکی از زمینههای مذهبی شروع این جنگها این بود که خلیفهی فاطمی مصر یعنی الحاکم بالله که از مادری مسیحی زاده شده بود و بیشتر در محضر عیسویان پرورش یافته بود، ناگهان علیه تربیت اولیه خود برخاست و به آزار عیسویان میان بست.[30] وی همچنین در سال 1010م. از روی تعصبات مذهبی کلیسای مزار مقدس را که زیارتگاه هزاران مسیحی بود با خاک یکسان کرد. در سال 1047، جهانگرد و شاعر ايراني، ناصر خسرو، كليساي مزبور را چنين توصيف كرد: «... جايي وسيع است چنانكه هشت هزار آدمي را در آن جاي باشد، همه را به تكلف بسيار ساخته از رخام رنگين و نقاشي و تصوير، و كليسا را از اندرون به ديباهاي رومي آراسته و مصوّر كرده و بسيار زر طلا بر آنجا به كار برده، و صورت عيسي عليهالسلام را چند جا ساخته كه بر خري نشسته است».[31] این عمل مسیحیان را سخت آزرده و متأثر ساخت. اگرچه مسلمانان بعدها کلیسای مزبور را مرمت کردند، لکن مسیحیت در صدد انتقام بود تا حدی که در جنگهای صلیبی سرکردگان مسیحی چندبار آهنگ ویران کردن مزار مقدس کردند و هربار توسط مسلمانان و مخصوصاً مصریها تار و مار شدند.[32] زمینهی مذهبی دیگر جنگهای صلیبی آزار و اذیت زائران مسیحی اماکن مقدس بیتالمقدس توسط ترکان سلجوقی مورد اذیت و آزار قرار میگرفتند. زوار مسیحی حق داشتند که آزادانه به اماکن متبرکه رفتوآمد کنند و سالیان متمادی بود که زیارت بیتالمقدس یک نوع سرسپردگی و کفارهی گناه محسوب میشد. همه جای اروپا انسان افرادی را میدید که برگهای نخل فلسطین را صلیبوار به نشانهی زیارت بیتالمقدس زیب لباس خویش میکردند; پيرز پلومن معتقد بود كه اين قبيل افراد «رخصت داشتند كه از آن پس تمام عمر سخن دروغ بگويند».[33] بدینترتیب اخبار مربوط به آزار زوار و پیشرفت ترکان، جنگ مسیحیان در اندلس مقارن گردید و این خود در تحریک مسیحیان به جنگهای صلیبی نقش مهمی داشت.[34] آلبرماله مینویسد: «اعتقادات نصاری بر این بود که هر کس تربت عیسی را زیارت کند یا در این راه صدمه ببیند، استخوان سبک کرده، پس از مرگ به بهشت جاودان می رود».[35] از دیگر علل مذهبی شکست امپراتور بیزانس از سلجوقیان در نبرد ملازگرد بود. در سال 1071م. سلجوقیان در جنگ ملازگرد بیزانس را شکست داده و رومانوس دیوجانوس، امپرتور بیزانس را به اسارت گرفتند و سرانجام وی را آزاد کردند. عقبنشینی دولت روم شرقی در مقابل سلجوقیان موجب استمداد آنها از مسیحیان کاتولیک شد. اگر چه دولت روم شرقی به این درخواست اصرار نورزید و آن را تعقیب نکرد، اما پاپ این موقعیت را جهت اتحاد کلیسای ارتدوکس و کاتولیک فراهم دید و آن را فرصتی برای تسلط بر روم شرقی میدید، لذا مسئله را با جدیت پیگیری نمود.[36] در این راستا پاپ در سال 1095م. در شهر رم نمایندگان امپراتوری بیزانس را با آغوش باز پذیرفت و وعدهی همهگونه مساعدت به آنها داد.[37] بدینترتیب مهمترین هدف پاپ ایجاد وحدت میان دو کلیسای شرق و غرب به منظور تحقق یک هدف دینی، یعنی افزایش قدرت مسیحیت برای مقاومت در برابر دشمنان بود که مسلمانان نمایندهی آن بودند.[38] زمینهی دیگر جنگ های صلیبی آن بود که سمعان(سمعون) بطریق بیتالمقدس که از عاملان امپراتوری روم شرقی بود، پیر ارمیت[39] (پطر راهب) را به اروپا فرستاد تا همه جا مردم را از خواب معروف خود آگاه سازد. پیر راهبی بود از مردم حوالی آمین[40] فرانسه که از یاران پرشور و حرارت پاپ در شمال فرانسه بود.[41] پیر ارمیت در سال 1090م. برای زیارت به بیتالمقدس آمده بود. چون تربت مسیح را زیر پای مسلمانان دید، سخت برآشفت و قسم یاد کرد که برای نجات مزار مقدس دست به کار شود. از اینرو یک روز پس از گریهی بسیار چون به خواب رفت در عالم رؤیا [حضرت] مسیح را دید که به وی میگفت: «پطروس، فرزند عزیزم! برخیز و نزد بطریق من سمعان رو و از او نامههایی بگیر و به دوستان من در اروپا برسان تا قبر ما را نجات دهند».[42] بسیاری از مورخین مشهور مانند ابن اثیر یکی از علتهای جنگهای صلیبی را ترس فاطمیها از نفوذ سلجوقیان به مصر و بالطبع مراسلهی آنها با صلیبیها و دعوت از آنها برای مقابله با فاطمیان دانستهاند.[43] از جمله علل دیگر جنگهای صلیبی، صليبيان براى تحريك و تهييج مردم ساده مسيحى عليه مسلمانان، افسانه هايى را شايع كردند مبنى بر ظهور پادشاهى مسيحى مذهب از مشرق كه به حمايت آنها اقدام خواهد كرد. اين گونه روايات ساختگى، شور و شوقى را در ميان پيروان صليب ايجاد مى كرد. از جمله، قبل و بعد از سقوط دمياط در جريان جنگهاى صليبى، اسنادى حاكى از پيشگويیهاى پيروزى لشكر مسيحى و گشوده شدن اورشليم به دست ايشان پخش شد.[44] نبود اطلاعات درست و واقعى، اعتنا به مسموعات و شنيدههاى بى پايه و رواج مسيحيت، سبب عمده اشاعه اعتقادات افسانه آميز قرون وسطايى اروپا درباره اوضاع مشرق گرديد. در يكى از اين روايت ها چنين شايع شد كه بر اساس كلام خدا و نفوذ اساطير رايج و مدون شده، سرزمينهاى هند و ساكنان آسيا اولاً همه با مكانها و مردم برشمرده در كتاب مقدس مانند بهشت زمينى و يأجوج و مأجوج منطبق شدند و سپس به مسيحيت درآمدند.[45] انگيزههاي فوق العادهاي جماعت كثيري را زير پرچم سپاهيان صليبي گرد آورد. به موجب آمرزشي تام، مقرر شد كه هركس در جنگ كشته شود، از هر گونه عقوبتي كه به واسطه ارتكاب گناه دامنگيرش شده است برهد.[46] - زمینههای اقتصادی - اجتماعی علل مهم جنگهای صلیبی را بایستی مشکلات جمعیتی، اقتصادی و سیاسی دانست. در دورهی قرون وسطی، نظام فئودالیسم بر اروپا حاکم بود و در این زمان مردم زندگی سختی داشتند. در طی چند قرن اقوام متعددی به اروپا وارد شده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. اگرچه آنان زمینهای مساعد را میان خود تقسیم نمودند، رشد جمعیت به سرعت مشکلات زمین را آشکار نمود. سیستم فئودالی نیز بر این مشکل دامن میزد. در نتیجه در کنار روستائیان گرسنه، فئودالهای زمیندار و یا جاهطلب نیز اروپا را برای گذران زندگی نامناسب یافتند.[47] مقارن جنگهای صلیبی زوّار، نجبا و اهل کلیسا به قسطنطنیه، مرکز امپراطوری بیزانس سفر میکردند، با داستانهایی در مورد شگفتیها و ثروت بیکران آن دیار باز میگشتند. آن شهر بزرگ، جادههای سنگفرش شده، قصرهای باشکوه و کلیساهایی داشت که در غرب همتایی نداشتند. در همین زمان مسلمانان و ساکنین ارتدوکس شرق در خاورمیانه از مردمی که در بستر فرهنگ فئودالی اروپای غربی زندگی میکردند، پیشرفته بودند و به طبقهی متوسط خود که متشکل از از صنعتگران، تاجران و دریانوردان، منشیها، وکلا، طبیبان و آموزگار بودند، میبالیدند. در حالیکه تقریباً تمامی تلاشهای اقتصادی و آموزشی در غرب به تولید مواد غذایی یا جنگافروزی محدود میشد.[48] در اینزمان سرفها[49] و دهقانان به شرق گرایش عجیبی داشتند، زیرا فئودالها هر روز عوارض تازهای به آنان تحمیل میکردند و جنگهای دائمی میان فئودالها، زندگی آنان (دهقانان) را فلج ساخته بود. قحطی و گرسنگی که پدیدهی رایج قرون وسطی بود، دهقانان را به مرگ و نابودی میکشانید، چنانکه از 1087 تا 1095م. مردم هشت سال با قحطی و گرسنگی دچار بودند و در عین حال بیماری واگیر طاعون، گروهگروه از مردم را از میان میبرد و در کشتار دام آنان نیز بیداد میکرد.[50] در چنین شرایطی پاپ نیز به دهقانانی که دچار گرسنگی شده بودند، گفته بود که زمینهایی که از اعراب گرفته شود، در میان کسانی که خواهان اقامت در ارض مقدس میباشند، تقسیم خواهد شد و به نظر می آیدکه فرصتی برای رهایی از یبنوایی و مشقت به دست آمده است. اورشلیم شهری زیبا در قلب ارض موعود بود، سرزمینی که بنا به انجیل از چشمههای آن شیر عسل میجوشید. آنها مشتاق عزیمت بودند.[51] شاهزادگان فرانسوی و نورمان نیز برای به دست آوردن اراضی گرسنه بودند.[52] حس جاهطلبي شهرهاي ايتاليايي مانند پيزا، جنووا، ونيز، و آمالفي بود كه ميخواستند دامنه قدرت تجاري روز افزون خود را بسط دهند. هنگامي كه نورمانها سيسيل را از دست مسلمانان بيرون آوردند (1060-1091) و لشكريان مسيحي حوزه حكومت مسلمين را در اسپانيا كاهش دادند(از 1085 به بعد)، مديترانه باختري به روي بازرگانان مسيحي باز شد. شهرهاي ايتاليايي از راه بنادر صادركننده كالاهاي داخلي و مصنوعات وراي آلپ ثروتمندتر و نيرومندتر شدند و در صدد برآمدند به برتري مسلمانان در مديترانه خاوري پايان داده، بازارهاي خاور نزديك را به روي امتعه اروپاي باختري بگشايند. اطلاع نداريم كه اين سوداگران ايتاليايي تا چه حد به شخص پاپ تقرب داشتند.[53] به نظر میرسد که مهمترین علل شروع جنگ های صلیبی اوضاع اقتصادی – اجتماعی اروپا در قرون وسطا میباشد که تأثیر زیادی در حرکت مسیحیان اروپایی به سوی مشرق داشت و حرص و طمع و آز آنها در شروع جنگها نقش داشت. - انگیزههای سیاسی در بارهی انگیزههای سیاسی جنگهای صلیبی مورخان معاصر معتقدند که انگیزهی عشق به اظهار وجود و کسب منافع سیاسی پادشاهان و حکام اروپا را به مشارکت در جنگهای صلیبی تشویق کرد. اکثر رهبران اروپا صرفاً به خاطر واتیکان و فشارهای کلیسا مردان مسیحی در این جنگها شرکت کردند، زیرا تهدید شده بودند که در صورت عدم اجرای فرمان کلیسا، دستوراتی مبنی بر محرومیت آنها از نعمتهای اخروی و تشویق مردم به اطاعت نکردن از آن ها در دنیا صادر خواهد شد. فردریک بروبروسا، ریچارد شیردل، فیلیپ اگوست و فردریک دوم از نمونههای روشن این مسئله میباشد.[54] علاوه بر این، علاقهی بعضی از افراد و سران قوم را برای تأسیس حکومت را نیز باید افزود. از جملهی اینان بوهمند(بوهمن)[55] فرماندهی قوم نرمان در ایتالیا بود که میخواست برای خودش حکومتی تشکیل دهد. سبب آن بود که املاک نجبا از طریق ارث فقط به پسر بزرگ میرسید و کوچکترها از زمین سهمی نداشتند و به همین جهت در جستجوی زمین تازه و غنیمت و کسب افتخار در هر جنگ غارتگرانهای دواطلبانه شرکت میجستند[56] و چون هر سرکردهای برای تهیه و اسلحه و اسب و آذوقه و سایر لوازم احتیاج به پول نقد داشت، از اینرو قسمتی از املاک خود را میفروخت و یا رهن میگذاشت، به امید آنکه جبران آنرا در مشرق بکند. جنگآزمایی و علاقهی مهاجرین قبایل توتون[57] و ژرمن را که پا به عرصهی تاریخ گذاشتند و نقشهی اروپا را دگرگون کردند را نیز باید به این موضوع اضافه کرد.[58] - زمینههای تاریخی همچنین از ریشههای تاریخی جنگهای صلیبی نیز نباید غفلت کرد و در بررسی زمینهها و علتهای شروع جنگها باید به آنها توجه نمود. از جمله پاپ گریگوری هفتم از آغاز، اندیشه جنگ با مسلمانان را در سر داشت. وی در گرماگرم مبارزه با هانري چهارم گفته بود: «جان بر كف نهادن در راه نجات اماكن متبركه در نظر من به مراتب خوشتر است تا حكومت بر عالمي».[59] در مغرب اسلامی منصوربن ابیعامر برای آزادسازی اندلس در سال 963م. شهر سنتجمیز در کامپوستلا را که بعد از بیتالمقدس، مقدسترین شهر محسوب میشد، به آتش کشید. از آن تاریخ کلیسا و پاپ به مسایل اسپانیا توجه بیشتری نشان دادند. گریگوری از شاهزادگان مسیحی خواست تا در لشکرکشی علیه مسلمانان شرکت کنند.[60] جنگ زلاقه که در سال 1086م. بین مسلمانان به فرماندهی یوسفبنتاشفین (رییس دولت مرابطون) و مسیحیان به ریاست آلفونس ششم پادشاه کاستیل پدید آمد و به شکست مسیحیان منجر شد، همواره خاطر صلیبیها را آزرد.[61] جنگ ملازگرد در 1071م. بین الب ارسلان و رومانوس دیوجانوس – امپراتور بیزانس – با آن شکست تاریخی برای مسیحیان که به اسارت ذلیلانهی امپراتور انجامید، از جلوههای تاریخی برخورد اسلام و مسیحیت است. حدود یک قرن قبل از این، سیفالدوله حمدانی ـ رییس دولت شیعی حلب ـ در مدت بیستوسه سال، چهل بار با رومیها جنگید.[62] پاپ جدید، اوریانوس هم با این حافظهی تاریخی، مانند سلف خود(گریگوری)، قصد بسیج عمومی علیه مسلمانان را داشت. در آغاز 1059م.، از روم عازم شمال ایتالیا شد و در شهر پیاکنزا[63] اولین اجتماع صلیبی را تشکیل داد تا به این ترتیب به درخواست امپراتور روم شرقی مبنی بر کمکرسانی غرب به او در مبارزه علیه مسلمانان پاسخ گوید، اما به علت اختلاف موجود بین پاپ و امپراتور کاری از پیش نبرد، ولی چند ماه بعد در مجمع کلرمون این آرزو محقق شد.[64] از جمله زمینههای تاریخی جنگهاي صليبي تضعيف خطرناك امپراطوري بيزانس بود. امپراطوري مزبور مدت هفت قرن ميان تقاطع بزرگراههاي اروپا و آسيا قرار داشت و مانع تهاجم لشكريان آسيايي و خيل جماعات چادر نشين استپها به اروپا بود. اكنون اين امپراطوري بر اثر نفاقهاي داخلي، بدعتهاي مخرب، و شقاق 1054 كه مايه جدايي آن از غرب شده بود، آن قدر ضعيف بود كه ديگر نميتوانست موفق به انجام اين امر خطير تاريخي شود. در حالي كه بلغارها، پچنگها، كومانها، و روسها بر دروازههاي اروپايي آن هجوم ميبردند، تركان مشغول تكهتكه كردن ايالات آسيايي آن امپراطوري بودند. در 1071 سپاهيان بيزانس تقريبا در ملازگرد تارومار شدند.[65] گذری بر جنگ هاى صليبى با گسترش اسلام به ويژه در اسپانيا، علماى مسيحى دريافتند كه اين دين با تعاليم و دستورات عاليه خود و سرعت پيشرفتى كه دارد، موقعيت آنان را تهديد مى كند؛ آنها از توان و قدرت و امكانات و رشد جمعيت مسلمانان و وحدت آنان نيز دچار هراس شدند، لذا كوشش خود را در جهت تضعيف و نابودى آن به كار بستند. در جهت همين تلاش ها بود كه «پاپ ها به طرق مختلف، مردم را به جنگ و مبارزه با مسلمانان مناطق مختلف تشويق مى نمودند. سپس با سخنرانى پاپ اوربان دوم در كلرمنت به سال 1095 ميلادى كه به منظور جلب كمك مردم جهت حمايت مسيحيان شرق صورت گرفت، احساسات عمومى در اروپاى غربى شدّت يافت و شعله هاى جنگ هاى صليبى افروخته شد».[66] بدين ترتيب با هيجان و جوش و خروشى كه در اروپا پديد آمد لشكرى از صليبيون با اهداف و انگيزه هاى مختلف پديد آمد و جنگ هاى صليبى شكل گرفت كه به چند دسته تقسيم شده اند: اولين جنگ منظم صليبى با حمله و هجوم از طرف امراى ملوك الطوايف اروپا و توسط شاهزادگان و اميران مسيحى انجام گرفت. اين جنگ ها كه از 1096 تا 1099 ميلادى (492-489ق) طول كشيد به راه يافتن مسيحيان اروپا به مشرق و اشغال اراضى مقدّسه منجرشد. دوم، جنگ هاى 1149-1147 ميلادى (544-542ق) كه منتهى به باز پس گرفتن اراضى مقدس به دست مسلمانان و رانده شدن مسيحيان اروپا از آنجا شد. در اين جنگ لوئى هفتم پادشاه فرانسه و كنراد سوم پادشاه آلمان به عنوان سرداران جنگ شركت نمودند كه شكست خوردند. سوم، جنگ هاى 1192-1189 ميلادى (588-585ق) كه سه نفر از سلاطين بزرگ اروپا يعنى فيليپ اوگوست پادشاه فرانسه و ريشارد شيردل پادشاه انگلستان و فردريك باربروس پادشاه آلمان هر كدام سردار اين جنگ بودند. اين جنگ با مرگ باربروس در ميان راه، هنگام شنا و انصراف فيليپ از ادامه جنگ، منجر به امضاى قرارداد صلح بين صلاح الدين ايوبى و ريچارد شيردل شد. چهارم، جنگ هاى 1204-1202 ميلادى (601-599ق) كه تحت سردارى بودوئن كنت دوفلاندر صورت گرفت و منتهى به اشغال قسطنطنيه توسط صليبيون گشت. با اين كه قسطنطنيه در دست هم كيشان خودشان بود، صليبيون اين شهر را غارت كردند و اقدامات وحشيانه اى در آن انجام دادند و پس از دست يابى به غنايم فراوان قسطنطنيه به كلى از خيال فتح فلسطين نيز منصرف شدند. پنجم، جنگ هاى 1221-1217 ميلادى (618-614ق) كه تلاش صليبيون براى تصرف قاهره به شكست انجاميد و دمياط هم از دست آنها رفت. ششم، جنگ هاى 1229-1228 ميلادى (627-626ق) كه منجر به شكست صليبيون به دست ركن الدين بيبرس از سلاطين مملوك مصر در غزّه شد. هفتم، جنگ هاى 1254-1248 ميلادى (652-646ق) كه منجر به شكست لويى نهم (سن لويى، لويى مقدّس) پادشاه فرانسه از ملك معظم تورانشاه شد. لويى در اين جنگ اسير شد و بعد از دادن فديه، خلاص شد و سرانجام به فرانسه بازگشت. هشتم، جنگ 1270 ميلادى / 669ق، كه سن لويى مجدداً در رأس لشكرى به تونس حمله برد به اميد آن كه زمام سلطنت مسيحى را در آن حدود به دست گيرد، ليكن با مرگ او به مرض طاعون، اين لشكركشى نيز خاتمه يافت و مشرق كاملاً در قبضه مسلمانان باقى ماند. در جنگ هاى 1272-1271 ميلادى (671-669ق) كه جنگ نهم صليبى نام گرفته ساير نقاطى هم كه در فلسطين در تصرف عيسويان بود به دست مسلمانان افتاد و اشغالگران صليبى اروپايى اخراج شدند[67]، بعد از آن پاپ ها براى يك قيام تازه هر قدر حس مذهبى مردم را تحريك نمودند تأثيرى نبخشيد، زيرا جوش مذهبى كه در اهالى اروپا وجود داشت به كلّى تمام شد و نظر ايشان به طرف مسائل ديگرى متوجه گرديد. در مدت زمانى كه جنگ هاى صليبى ادامه داشت اروپاييان صليبى ابتدا با سلجوقيان، سپس با ايوبيان و در آخر با مماليك مصر به جنگ پرداختند، ليكن نتوانستند به خواست خود كه دست يابى بر بيت المقدس بود توفيق يابند؛ با اين حال، جهان غرب با اين جنگ ها به ايالت هاى سيسيلى و اندلس كه در دست مسلمانان بود دست يافت. پيامدهای جنگهاى صليبى جنگهاى صليبى، نتايج و پيامدهاى متعددى را به دنبال داشت و در مورد آن، ارزيابىهاى گوناگون شده است. برخى معتقدند كه مغرب از اين جنگها نتايج مهم و قابل توجهى گرفت و جمعى از مورخان معتقدند كه غير از خسارت و ضرر و تباهى و ويرانى حاصل ديگرى نداشته است، براى نمونه گوستاولوبون معتقد است كه اگر جنگهاى صليبى از نظر مقصود اصلى آن كه عبارت از تصرف وتملك فلسطين باشد موردمطالعه قرارگيرد، بلاترديد بايد گفت كه آن برخلاف مقصود انجام گرفته، چه بعد از آن همه خسارت و مخارج گزاف و اتلاف صدها هزار نفوس، نتيجه مطلوب به دست نيامده و كشورى را كه عيسويان مىخواستند بگيرند در تصرف مسلمانان باقى ماند. اما وى نتايج غيرمستقيم اين جنگها را داراى اهميت مىداند و آن را نيز به دو دسته تقسيم مىكند: نتايج مضر و نتايج مفيد. قتل و خونريزى و قساوت و شقاوت و فساد صليبيان را در خلال اين جنگ ها از نتايج مضر آن مى داند. اما موارد زير را جزء نتايج مفيد آن برمىشمارد: 1- از نظر اجتماعى و سياسى، لااقل در فرانسه و ايتاليا از نفوذ و اقتدارات ملوك الطوايف و صاحبان اراضى كاسته شد و مبانى حكومت آنان متزلزل گرديد. 2- در جنبه تجارت بين اروپا و آسيا تأثيرات نمايانى بخشيد. اهالى مارسى، پيزا، ژن و به ويژه ونيز از اين انقلاب تجارى نتايج مهمى گرفتند و ترقى نمودند. 3- تأثير در پيشه و هنر. نيروهاى صليبى بر اثر اين تماس به اقتباس و تقليد از زندگانى مردم شرق پرداختند و در نتيجه، اسلحه، پوشيدنىها، ابنيه و عمارات، آرايش و تزيينات و اشياى نفيسه مشرق زمين در اروپا هم معمول شد. 4- تغيير كلى در طرز معمارى اروپا بر اثر تمدن اسلامى. 5- تأثيرات علمى و ادبى در اروپا بر اثر آشنايى با علوم و ادبيات شرق اسلامى [68]. استيون رونسيمان در ارزيابى خود درباره جنگهاى صليبى مىگويد: پيروزى صليبيون پيروزى ايمان بود، اما ايمان فاقد خرد چيز خطرناكى است. به اعتبار قوانين بىرحم تاريخ، كل جهان، تاوان جنايتها و حماقتهاى هر شهروند خود را مىپردازد. در زنجيرهی تسلسل تأثيرات و آميختگىهاى متقابل ميان خاور و باختر كه تمدن ما از آن روييده است مىبايد در اين تقابل، جنگهاى صليبى را حادثهاى مخرب و اندوه زا به شمار آوريم. مورخى كه به وراى سدههاى گذشته مىنگرد و مجذوب حكايت دلاورىهاى آنان مىشود لازم است به خاطر آورد كه آن دلاورىها در هالهاى از غم پيچيده است كه بر محدوديتهاى طبيعت بشرى ما گواهى مى دهند... آز و بى رحمى، آرمانهاى متعال را آلودند، خودپسندى كور و كوتهبينى، تهور و استقامت را بدنام كردند. جنگ مقدس در ذات خود چيزى جز نمايش مطول طرد عقيده ديگران در زير لواى نام خدا نبود، كه خود ارتكاب گناه بر ضد روح القدس است.[69] از نظر مورخان جهان اسلام، كل مفهوم جنگهاى صليبى صرفاً يك تهور بى جا به شمار میرفت. پاپ و كسانى كه ارتش صليبى را سازمان دادند، چندان از حوادث آتى پيش روى خود اطلاع نداشتند در حالى كه مردم بالعكس خيال مىكردند چون بعضى از زعمايشان به سفر بيت المقدس رفتهاند حتماً از اوضاع آن جا مطلع هستند. توفيقهايى كه مسيحيان به دست آوردند تنها به اين دليل ميسر گرديد كه در محدوده سال هاى 1100 ميلادى چند دولت كوچك مستقل محلى بر مسلمانان فلسطين و سوريه حكومت مىراندند كه خلاف تبعيت ظاهرى شان از بغداد، مدام با همه به مناقشه مىپرداختند و بعضاً مستعد آن بودند تا عليه رقباى مسلمان خود به امراى مسيحى بپيوندند.[70] بررسى و تفسیر نتايج جنگهاى صليبى از حوصله اين نوشته خارج است،[71] ليكن نكته قابل ذكر اين است كه در خلال اين جنگها، تبادلات فرهنگى و علمى مختلفى بين مسلمانان و اروپاييان صورت گرفت و تمدن اسلامى از اين راه بر اروپا تأثير نهاد و نهايتاً موجب رنسانس علمى در اروپا شد. توينبى در اين باره چنين اظهارنظر مىكند كه «از نظر اقتصادى و فرهنگى، جهان اسلام بر فاتحان نيمهوحشى خود غالب شد و تمدن و هنر پيشرفته خود را بر زندگى ساده دهقانى اروپاى لاتين تحميل نمود».[72] در جريان جنگهاى صليبى، مغرب زمين با فنون جنگى و سلاح جديد آشنا شد و درباره جنگ، اطلاعات بيشترى حاصل كرد و ترقى محسوسى نمود. برخى معتقدند در زمان «ادوارد اول» در انگلستان ساخت قلعههاى متحدالمركز به سبك مهندسى نظامى لاتين هاى اورشليم معمول شد كه آنها نيز از اعراب آموخته بودند. همچنين غرب طرز ساخت كمان فولادى و زره و به كار گيرى كبوتران نامه بر و تزيين در و ديوارها به هنگام فتح و شمشيربازى و دادن نشانهاى افتخار و غيره را از مسلمانان آموختند. پس از جنگ به قدرى بازار بازرگانى مشرق در مغرب گرم شد كه تمام آلات و ابزارهاى مغرب در قرون وسطى در بازارهاى اروپاى غربى يافت مىشد.[73] گوستاولوبون فرانسوى نيز معتقد است كه در هنگام جنگهاى صليبى «مشرق از بركت اسلام، اعلى درجه ترقى را دارا بود و برعكس اروپا كاملاً در ظلمت توحش و بربريت فرو رفته بود. صليبيان يك عده وحشى بودند كه دوست و دشمن، خودى و بيگانه را قتل و غارت نموده، حتى ذخاير نفيسه علمى و فنى قسطنطنيه را كه از يونان و روم باقى مانده بود بر باد داده به كلى نيست و نابود نمودند؛ لذا اهل مشرق از اين وحشى ها انتظار فايدهاى نداشته و واقعاً هم هيچ فايدهاى نبردند. تنها نتيجه غيرمفيد كه عايد مشرق شد تنفرى بود كه از غرب حاصل نمود. جهالت و رذالت و توحش و درندگى آميخته به جنون، خلف عهد و نقض قسم صليبيها، مسلمانان را از آنها متنفر ساخت».[74] با آن كه اروپا در خلال اين جنگها از تمدن و هنر پيشرفته مسلمانان بهره برد و در تجارت و لوازم زندگى و اسباب معاشرت آنها تغييرات مثبتى پديد آورد از دشمنى تاريخى و ديرپاى غرب مسيحى با مشرق اسلامى هرگز كم نشد و در هنگام حمله مغول به سرزمينهاى اسلامى تا سرحد امكان با آن مهاجمان همكارى كرد و مغولان را منجى خود برشمرد؛ نمونهاى از اين همكارى، پيوند نزديك پاپ بى گناه چهارم و سن لويى پادشاه فرانسه با مقامهاى مغولى در هنگامى بود كه مسلمانان در جنگ هفتم صليبى (652-646 ق / 1254-1248م) درگير بودند و مغولان در انديشه بستن پيمان بر ضد ايوبیها و يورش بر بغداد بودند.[75] در مجموع نتایج جنگهای صلیبی را به دستههای زیر میتوان تقسیم نمود: - نتایج اقتصادی: در نتیجهی این جنگها، اروپاییها با کشورهای مشرق آشنایی بیشتر پیدا کردند، تجارت توسعه یافت، کشت و پرورش نباتات جدید در اروپا معمول گشت و شهرهای ایتالیایی، بهخصوص ونیز ثروت و سرمایهای بهم زد. [76] به علت روابط تجاری ایتالیا با جهان اسلام و مسافرت جهانگردان ایتالیایی به مشرقزمین و سرزمینهای اسلامی، علوم و دانشهای ملل گوناگون اول بار به آنجا رسید.[77] حمل قشون صلیب و زوّار دریانوردان مارسی و ژن و پیز و مخصوصاً ونیز را متمول کرد، چنانکه مرتباً سالی دو بار از بنادر مختلف کشتی واقعی به جانب ارض مقدس روانه می شد.[78] در نتیجهی نفوذ این جنگها، در زمینهی زراعت و صنعت و تجارت بیشتر از معنویات بود. برنج، لیمو، خربزه، زردآلو، آلبالو، گیلاس، خرما و پیاز که از طرف اسپانیای مسلمان در اروپا معروف شده بود، اکنون به مقدار زیاد از خاور باختر به اروپا منتقل و کاشته گردید.[79] تا مدتها مردم اروپا زرد آلو را ((آلوي دمشقي)) ميخواندند.[80] مسیحیان بر اثر معاشرت با مسلمانان، با ادویه و عطر و شیرینیها و دیگر محصولات مناطق عرب و هند که در بازارهای سوریه فراوان مأنوس شدند و بعدها اینگونه کالاهای شرق به وسیلهی تجار ونیز و ژن و دیگر شهرهای مدیترانهای اروپا صادر شد و در آنجا رواج پیدا کرد.[81] پارچههای حریر، بیشترین رقم صادراتی به اروپا را داشت و باعث به دست آوردن سود کلان به بازار اروپا می شد. صنعت شیشهسازی نیز به اروپا راه یافت. [82] اكنون آيينههايي شيشهاي كه بر روي آن ورقه نازكي از فلز كشيده بودند جانشين صفحات صيقلي برنز يا فولاد بود. اروپا طرز تصفيه شكر و سوختن شيشه ((ونيزي)) را از مشرقزمين آموخت.[83] شکر، روغن زیتون، نمک و زمرد به اروپا راه یافت و بعد از جنگهای صلیبی ضرب مجدد سکههای طلا نیز رواج پیدا کرد. چون قبل از این تاریخ مدت پنج قرن بود که معاملات با سکهی نقره انجام میشد. گسترش روابط تجاری اروپا با جهان اسلام، موجب توسعه پول شد و زمینهی تشکیل بانک و مراکز واسطهی بازرگانی و نیز اعطای وام را سبب شد.[84] همچنین در بازارهاي جديد مشرق زمين صنعت ايتاليايي و فلاندري رو به گسترش گذاشت و مشوق توسعه شهرها و ترقي طبقه متوسط شد. [85] جنگهای صلیبی در صنعت و فنون نیز تأثیر زیادی گذاشت. اشیاء نفیسه و تجملات چشمگیر مشرقزمین نظر سرداران صلیبی را با آنکه دور از تمدن بودند جلب کرد و به وسیلهی تجارت بنای اقتباس و تقلید را گذاردند و در اسلحهی غربیها و لباس و مسکن ایشان بخصوص در قرن دوازدهم و سیزدهم آثار این اقتباس به خوبی مشهود است.[86] رونق بازرگانی در برخی شهرهای شرق مدیترانه، از آثار اقتصادی جتگ صلیب به شمار میآید. منطقه شام از قدیمیترین ازمنه، نقش آشکاری در تجارت بینالمللی داشته است. در زمان جنگهای صلیبی و با توجه به انگیزههای اقتصادی و تجاری غرب، به خصوص جمهوریهای ایتالیا، این نقش گستردهتر و بارزتر شد، به طوریکه در بسیاری از شهرها و بنادر شرق مدیترانه، بازرگانان اروپایی مستقر شدند، همچنین در عصر ممالیک و پایان جنگهای صلیبی برخی از شرکتهای اروپایی در شام نمایندگی داشتند، مانند شرکت فلورانس «باردی» که در بیتالمقدس شبکهای داشت. [87] بحران نظامی در منطقه شام، واقع در شمال دریای سرخ موجب شد، مسلمانان اندلس و شمال آفریقا که قصد حج داشتند از طریق رود نیل به «قوص» و «عیذاب» و سپس به جزیرهالعرب بروند. این تغییر مسیر موجب رونق اقتصادی دو منطقه مذکور شد. [88] اين جنگها با انقلابي اقتصادي به سر آمد كه وسيله ترقي صنعت و توسعه بازرگاني و بالاخره منادي و مايهگذار نهضت رنسانس شد. - نتایج علمی - ادبی: مسیحیان در جریان جنگهای صلیبی بیش از هر چیز از اخلاق، سنن و علم مسلمانان تأثیر گرفتند. هاسکینز مینویسد: «نیرومندترین تکاپوهای علمی و فلسفی آغازین سدههای میانه، چه در زمینه پزشکی و دانش ریاضی و چه در رشتههای اخترشناسی و احکام نجوم و کیمیاگری در سرزمینهای متعلق به به پیامبر اسلام وجود داشت.»[89] با توجه به اینکه بیمارستانها و مؤسسات بهداشتی از قرن دوازدهم به بعد در اروپا پدید آمد، میتوان گفت که بنیاد این مؤسسات از مشرق اسلامی مایه گرفته است. نشانههای انتقالهای علمی و فلسفی در جریان جنگهای صلیبی فراوان است. ادلارد آوباث در اوائل قرن دوازدهم با مسافرت به انطاکیه و طرسوس، آثار بعضی مؤلفان را در زمینهی هیأت و هندسه به لاتینی ترجمه کرد. یک قرن پس از آن، لئوناردو وفیبوناتشی به مصر و سوریه سفر کرد و نخستین اروپایی بود که در بارهی علم جبر کتاب نوشت، و نیز او بود که کتاب اعداد جذری خود را به فردریک دوم اهدا کرد. استفان انطاکی از مردم پیزای ایتالیا، کتاب معروف طب (ملکی یا کاملالصناعه) علی بنعباس مجوسی را که مشتمل بر مسایل نظری و عملی طب است به سال 1127م. در انطاکیه ترجمه کرد. این تنها کتابی است که مسیحیان صلیبی با خود به اروپا بردند.[90] گیاهشناسی و جانورشناسی از علومی بودند که پس از ارتباط اروپاییان با جهان اسلام متحول شد و از خرافات فاصله گرفت، علم زیستشناسی پیشرفت کرد. در فیزیک و مکانیک اروپاییان با آثار عبدالرحمن خازنی، فیزیکدان قرن ششم هجری، بهخصوص در کتاب میزانالحکمه دچار شگفتی شدند و در کنار ابن هیثم، پدر نورشناسی، بتانی، پدر مثلثات، خوارزمی، پدر جبر و ابن سینا، پدر طب به او لقب دینامیک و هیدرواستاتیک دادند[91] و هنر اروپا در زمينه هاى نقاشى و مجسمه سازى نیز متحول شد و مردانى همچون لئوناردو داوينچى وارد عرصه هاى هنرى شدند. [92] بر اثر جنگهاي صليبي سوداگران ايتاليايي، كه مال و منال فراوان كسب كرده بودند، طرز تهيه نقشههاي دقيقي از درياي مديترانه را فرا گرفتند; وقايعنگاراني كه در لباس رهبانيت و همراه شهسواران سفر ميكردند از وسعت و تنوع قاره آسيا ادراك جديدي پيدا كردند و همان را از طريق نوشتههاي خود به مردمان ديگر انتقال دادند. شور سفر و اكتشاف مردم را به جنبش در آورد ; نقشهها و مجموعههاي راهنمايي براي هدايت زايران به بيتالمقدس و سفر آنها در فلسطين فراهم، و در دسترس علاقهمندان گذاشته شد. اطباي مسيحي از شيوه معالجه امراض به دست اطباي يهودي و مسلمان آگاه شدند، و جراحي از جنگهاي صليبي فوايد فراواني ديد.[93] از نظر ادبیات نیز مسلمانان تأثیری در صلیبیها داشتهاند. یعنی این جنگها زمینه به دست بسیاری از شعرا و نویسندگان مغرب داد.[94] و موجبات رشد ادبيات غرب را باعث گرديد و در پی آن اشعار بومى و محلى اروپا زنده و پويا شد. [95] بوکاچیو ایتالیایی بسیاری از داستانهای شرقی را که از دهان مردم شنیده بود در کتاب دوکامرون خود گرد آورد. ریموندلل از مردم کاتالونی نخستین اروپایی بود که زبان عربی را به راهبان می آموخت. شاید در نتیجهی کوشش همین شخص بود که شورای وین در سال 1311م. تصمیم گرفت برای تدریس زبان عربی و تاتاری مراکزی در دانشگاههای پاریس و لوون و سالامانک تأسیس کند.[96] جنگهای صلیبی باعث رواج زبانهای بیگانه در متون عربی شد و نیز در نظم و نثر تأثیر فراوانی به جای گذاشت.[97] در طی جنگهای صلیبی بود که اروپاییان فن استفاده از باروت را از مسلمین آموختند. به علاوه فنون نظامی، چون قلعهگیری و نظایر آن را بیش از پیش از آنان فرا گرفتند.[98] جنگهای صلیبی گرچه نقطهی عطفی در پیشرفت اروپاییان و نهضت رنسانس گردید، اما در همان زمان بلاد اسلامی با دوران شوم هجوم و تسلط مغول روبرو شد و ذخایر فرهنگی و مادی خود را به باد داد و تعداد بیشماری از دانشمندان و متفکران از دم تیغ گذشتند.[99]
- نتایج سیاسی - مذهبی از جمله نتایج سیاسی جنگ های صلیبی، ضعف نیروی فئودالها در برابر پادشاهان بود. فئودالها به جاي تسلط بر مسلمانان، قواي مادي خود را در غلبه بر مسيحيان بيزانس تحليل برده و روحيه خود را ضعيف ساخته بودند. بسياري از شهسواران براي تامين مخارج سفرهاي خويش به مشرق زمين ناگزير املاك خود را نزد لردها، صرافان، كليسا، يا سلطان به رهن گذاشته يا فروخته بودند; در برابر مبلغي، از كليه حقوق و امتيازاتي كه در شهرهاي قلمرو خود داشتند صرفنظر كرده بودند؛ يا در برابر مبلغي، عوارض و ديون فئودال را به بسياري از كشاورزان واگذار كرده بودند. هزاران سرف از امتيازي كه شخص پاپ براي شركت در جنگ صليبي به آنها داده بود استفاده كرده، زمين را ترك گفته بودند و ديگر هرگز به سر املاك اربابي سابق باز نميگشتند. [100] نتیجه این شد که حکومتهای کوچکی در این نواحی پدید آمد که مستقیماً تحت حکومت مرکز و پادشاه وقت بودند و از اینرو شهرها و آبادیها از چنگ حکومت فئودالی رهایی یافتند. پادشاه هر روز اقتدار و نفوذش را می افزود و بر مالکان و رعایای ایشان تسلط کامل حاصل کرد.[101] از جمله نتایج مذهبی جنگ های صلیبی، تعدیل قدرت کلیسا در اروپا بود. قبل از جنگهای صلیبی و تا اواخر آن پاپ و کلیسا قدرت مطلقه به شمار می رفت و پاپ خود را از جانب خدا مأمور بر تمام خلایق و ممالک میدانست و نیز خود را برتر از سلاطین به حساب می آورد، ضمناً درآمد کلیسا به خاطر دریافت اعانات صلیبی برای جنگ دو برابر شده بود، البته راههای دیگری چون آمرزش گناهان و اعطای لوح بخشایش نیز درآمد کسب می کردند. ولی اروپاییان طی جنگهای صلیبی با پدیدهی نوینی آشنا شدند و آن عدم سلطه عالمان دینی بر شاهان بود، لذا شاهان اولین قیام کنندگان علیه قدرت کلیسا بود. [102] در عين حال، بر اثر اين مبارزات، دو امپراطوري روم شرقي و غربي ضعيف شدند. امپراطوران روم غربي، بر اثر شكستهاي خود در بيت المقدس و كشمكشهاي خويش با يك دستگاه پاپي كه بر اثر جنگهاي صليبي اعتلاي بيشتري يافته بود، حيثيت خود را از دست دادند و امپراطوري روم شرقي، هر چند كه در 1261 از نوپا به حيات نويني نهاد، هرگز آن قدرت يا اعتبار سابق خويش را به دست نياورد. با تمام اين احوال، جنگهاي صليبي تا اين حد مقرون به پيروزي بود كه بدون آن جنگها تركها مسلماً مدتها قبل از 1453 قسطنطنيه را تسخير كرده بودند. جهان اسلام نيز بر اثر جنگهاي صليبي ضعيف شد و در برابر سيل هجوم مغول بمراتب آسانتر از آنچه ممكن بود از پا در آمد.[103] در نتیجهی جنگهای صلیبی مردم فرانسه نفوذ سیاسی و تجارتی در مشرق زمین پیدا کردند که در ظرف قرون متمادی باقی ماند. به قدری فرانسوی در مشرقزمین آمد که هنوز هم ملل مشرق کلیهی مردم مغرب را فرنگی میخوانند که مأخوذ از کلمه فرانک می باشد. زبان فرانسه در شام و قبرس و ارمنستان و یونان متداول گردید و حتی امروز هم در سوریه و لبنان زبان فرانسوی بیش از سایر زبانهای اروپایی رواج دارد.[104] جنگهای صلیبی در ایجاد وحدت عالم اسلام تا حد معینی کمک کرد،[105] همچنین بر ساختار فكرى، فرهنگى، عاطفى، احساسى ملت اروپا نیز اثر نهاد و اتحاد ملتها و سران سياسى كشور هاى اروپايى را باعث گرديد. [106] - نتایج اجتماعی مهمترین نتیجهی اجتماعی جنگهای صلیبی آن بود که موجب زوال قدرت ارباب ملک گردید، زیرا عدهی بیشماری از ایشان در خلال جنگها مردند و آنها هم که جان سالم به در بردند یا نابود شدند و یا به فقر و بیچارگی درافتادند. [107] در جریان جنگهای تعداد مسیحیان در مشرقزمین افزایش یافت. این مسئله را می توان از بناهایی که از صلیبیها به خصوص در لبنان بهجا مانده مشاهده نمود. گرچه بسیاری از آنها، جز قلعههای نظامی، به علل طبیعی یا سیاسی و مذهبی از بین رفتند، ولی وجود کلیسای ماریوحنّا در جبیل در شمال لبنان، کلیسای مارمرقِس در صور و کلیسای ماریوحنّا در بیروت، همگی این ادعا را ثابت میکند که تعداد مسیحیان بعد از جنگهای صلیبی در شرق افزایش یافته است. [108] در جنگهای صلیبی، سلیقههای تازه که مردم اروپا از مشرق گرفتند تنها مربوط به غذا نبود، در لباس و آرایش ظاهر و اثاث منزل نیز اقتباسهایی کردند. صلیبیها گلیم و قالی و جاجیمهای گلدار را که قرنها در آسیای غربی و میانه رواج داشت، با خود به اروپا بردند. به کار بردن شال و پشم شتر و پوستهای نرم و تسبیح معمول شد. [109] ویلدورانت معتقد است که استفاده از گرمابه و تراشیدن ریش بعد از جنگهای صلیبی در اروپا رواج یافت، وی در این باره مینویسد: «شايد بتوان گفت كه رواج مجدد گرمابههاي عمومي و مستراحهاي خصوصي از جمله جنگهاي صليبي باشد. يحتمل اروپاييان براثر مرابطه با مسلمانان مشرق زمين تراشيدن ريش را، كه عادت ديرينه روميها بود، از نو رايج كردند.» [110] فیلیپ حتی برعکس متذکر میشود که: «رسم نگهداری ریش از همین دوران پدید آمد.» [111] در مورد استفاده از گرمابهها نیز باید متذکر شد که در دورهی رومیان احداث گرمابههای عمومی سرد و گرم رواج داشت، اما چون دین مسیح با آن مخالفت کرد، ساختن گرمابه ممنوع گردید.[112] در این جنگها مسیحیان صلیبی بیش از هر چیز از اخلاق و سنن مسلمانان تأثیر گرفتند. فساد اخلاقی غربیها در اثر مجالست با مسلمانان اصلاح شد. تسامح مذهبی و عدم تعصب را اروپاییان صلیبی در اواخر جنگ از مسلمانان فراگرفتند. این تأثیرپذیری تا حدی بود که مسیحیان ماندن در مشرق را به بازگشت ترجیح دادند.[113] در بارهی معماری متذکر میشویم که، صلیبیها از ایتالیا و نرماندی در بارهی ساختمانهای جنگی، اطلاعاتی با خود آورده بودند که مسلمانان از ایشان آموختند، این نکته از بنای قاهره نمودار میشود. بناهای اساسی که صلیبیان بنیاد کردند قلعهها و کلیساها بود. قسمت اعظم قلعهها و از آنجمله حصن اکراد و مرقب بجاست. در بیتالمقدس نیز بعضی قسمتهای کلیسای قیامت و اصطبلهای سلیمان در نزدیک مسجد اقصی و دیگر دکانها و بازارهای سقفدار یادگار صلیبیها است. [114] جادهسازی نیز بعد از جنگهای صلیبی تحول عمدهای پیدا کرد و شهرها که پر از خانههای چوبی و کوچک بود بعد از جنگ آشنایی با معماری شهرهای مشرقزمین به ساختمانهای باشکوه تبدیل شد. [115] جنگهای صلیبی بر نظام فکری و فرهنگی – اجتماعی خاورمیانه اثر سوء گذاشت. پس از جنگ صلیبی اول و اشغال بیتالمقدس، یک حالت بیتفاوتی در مسلمانان به وجود آمد و روحیهی بیاعتنایی و انزواطلبی در مناطق مسلماننشینی که به تصرف صلیبیها در آمده بود، به ویژه شام، گسترش یافت. [116] از دیگر اثرات سوء جنگهای صلیبی، فساد و فحشایی بود که سربازان مختلف، اعم از ترک، کرد، عرب و فرنگی، به وجود آوردند و آن بدین سبب بود که آنها، به علت درگیری در جنگهای طولانی، فرصت تشکیل خانواده را نداشتند و زمینهی حضور زنان هرزه و فاسد فراهم شد. این هرزگیها به اندازهای بود که ممالیک مسئولی برای نظارت بر آنها تعیین کرده بود. [117] از جمله اثرات اجتماعی جنگ های صلیبی، اختلاط نژادی و افزایش مسیحیان در جهان اسلام بود. زیرا با هجوم سیلآسای مسیحیان به صفحات مشرق مدیترانه غالب مسیحیان در مناطق شامات ساکن شدند و چون زنان مسیحی همراه صلیبیها تعدادشان کم بود، لذا صلیبیها با زنان مسیحی ساکن سوریه ازدواج میکردند و این موجب اختلاط نژادی و افزایش مسحیان در منطقه شام میشود. [118] همچنین در جریان جنگهای صلیبی طبقات مسلمین نیز بر اثر این جنگها جابهجا شد. مثلاً کردها که از ساکنان منطقه بودند با ظهور صلاحالدین و نقش نظامی او در جنگهای صلیبی اهمیت خاصی پیدا کردند . در موارد بسیار با ترکمانان درگیر شدند و مشکلاتی را پدید آوردند. با اشغال بیتالمقدس و کشتار بیرحمانهی نصاری و اخراج مسلمانان و حتی یهودیان، این شهر به پایتختی مسیحینشین در قلب جهان اسلام تبدیل شد.[119] سخن پایانی غربی ها با نگرش دینی، نیازهای اقتصادی و اجتماعی و پیشینهی تاریخی به صفحات شرقی دریای مدیترانه هجوم آوردند. در این میان عواملی از قبیل رشد جمعيت، توسعه اقتصادى، وجود يك جنبش اجتماعى موثر در اروپا و اشتياق به زيارت مرقد حضرت مسيح كه مورد توجه عموم مردم اروپا بود، رهایی رعایا از دست فئودالها، دست یافتن فئودالها به سرزمینهای تازه به شروع این جنگها کمک کرد. با توجه به عوامل و نتایج جنگهای صلیبی که بررسی شد، میتوان گفت که این جنگها گرچه در نهایت با پیروزی مسلمانان به پایان رسید، اما بیش از آنکه مسلمانان از آن سودی ببرند، اروپاییان نفع بردند. این جنگ ها در پیشرفت فرهنگ و تمدن اروپایی نقش زیادی ایفا کرد و موجب تحولاتی در اروپا گردید که مورخان آنرا رنسانس گویند. در این میان دنیای اسلام رو به ضعف و انحطاط رفت. عواملی از قبیل انحراف اصلی از مسیر اسلام، فرقهگرایی و تحزب، رهبریهای غلط و رهبران نالایق، هجوم استعمار و خراب کردن عقاید مسلمین، برهم زدن وحدت مسلمانان و ترویج فساد که در جریان جنگ های صلیبی توسط صلیبیون اتفاق افتاد، در ضعف و انحطاط مسلمانان نقش داشت. در همان حالی که فرهنگ و تمدن اروپایی سیر صعودی خود را طی میکرد، تمدن اسلام سیر نزولی خود را در پیش گرفت. اکنون زمان آن رسیده است که همگی با حفظ وحدت اسلامی، جهان اسلام را به دوران باشکوه گذشته خود هدایت کنیم و زمینه رشد آنرا فراهم آوریم.
پینوشتها [1] - فاید حماد محمد عاشور: جهاد مسلمانان در جنگهای صلیبی، ترجمه عباس عرب، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373، ص99. [2] - آلبرماله: تاریخ قرون وسطی تا جنگ صد ساله، ترجمه میرزا عبدالحسینخان هژیر، تهران، دنیای کتاب، 1366، ص217. [3] - حسین انتظار ریحانی: جنگهای صلیبی و انقال علوم جهان اسلام به غرب، مجله کیهان فرهنگی، شهریور 80، شماره 189، ص53. [4] - دولاندلن: تاریخ جهانی، ترجمه احمد بهمنش،ج1، تهران، دانشگاه تهران، 1368، ص453. [5] - حسین انتظار ریحانی: پیشین، صص55-56. [6] - گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سیدهاشم حسینی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ص 392 [7] - حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص55 [8] - گوستاولوبون: پیشین، ص392
9-Michel Cerularius [10] - دولاندلن: پیشین، ص453. [11] - شهرزاد ساسانپور، نگرش صلیبیان به مسلمانان طی جنگهای صلیبی، فصلنامه تاریخ، سال ششم، تابستان 84، شماره مسلسل22، ص113. [12] - دولاندلن: پیشین، ص458. [13] - عبدالله ناصری طاهری: آثار جنگهای صلیبی در صفحان شرقی جغرافیای اسلام، مجله نامه پژوهش، بهار 1376 - شماره 4، ص135. [14]- شهرزاد ساسانپور، پیشین، ص116. [15]- شکیب ارسلان: تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا (فرانسه، سوئیس، ایتالیا و جزایر دریای مدیترانه)، ترجمه علی دوانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370، صص 149-150. [16]- شکیب ارسلان: همان، ص 170. [17]- فاید حماد محمد عاشور: پیشین، صص64-650. [18]- فیلیپ خوری حتی: شرق نزدیک در تاریخ، ترجمه قمر آریان(زرینکوب)، تهران، انقلاب اسلامی، 1382، ص322. [19]- فاید حماد محمد عاشور: پیشین، صص90-95. [20]- فیلیپ حوری حتی، شرق نزدیک در تاریخ ، ص325. [21]- گوستاولوبون: پیشین، ص392. [22]- عبدالله ناصری طاهری: آثار جنگهای صلیبی در صفحان شرقی جغرافیای اسلام ، ص135 [23]- دولاندلن: پیشین، ص453. [24]در این سخنان تحریک کننده که به پیام تاریخی پاپ مشهور است تکرار عبارت (ouse lo worl) بیانگر تأثیر ارادهی خداوند در برانگیختن مسیحیان است. [25]- عبدالله ناصری طاهری: آثار جنگهای صلیبی در صفحان شرقی جغرافیای اسلام ، ص132. [26]- فاید حماد محمد عاشور: پیشین، صص100-101. [27]- استیون رانسیمان: تاریخ جنگ های صلیبی، ج1، ترجمه منوچهر کاشف، تهران، علمی و فرهنگی، 1380، ص62. [28]- ویلدورانت: تاریخ تمدن، ج4، ترجمه ابوطالب طاهری، تهران علمی و فرهنگی، 1370، ص738. [29]- ناصر خسرو: سفرنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، زوّار، 1370، ص44. [30]- همان، ص45. [31]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص783. [32]- صدرالدین میرانی: زندگی و تمدن در قرون وسطی، تهران، اقبال، 1347، ص226. [33]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص784. [34]- عبدالرسول خیراندیش، تاریخ جهان، تهران، دفتر برنامهریزی و تألیف کتب درسی، 1383، ص163. [35]- آلبرماله: پیشین، ص219. [36]- عبدالرسول خیراندیش، پیشین، ص163. [37]-حسنعلی ممتحن، کلیات تاریخ عمومی، ج2، تهران، دانشگاه شهید بهشتی، 1370، ص606. [38]- فاید حماد محمد عاشور: پیشنین، ص103. 39-Pierre Ermite 40- Amine [41]- حسنعلی ممتحن، پیشین، ص606. [42]- صدرالدین میرانی: پیشین، ص286. [43]- عبدالله ناصری طاهری: پ آثار جنگهای صلیبی در صفحان شرقی جغرافیای اسلام ، ص137. [44]- Le Tombeau du Fanatisme، اين كتاب يكى از موهن ترين آثار ولتر نسبت به مسيحيت است. [45]- ولتر در اين كتاب پس از بررسى اديان مختلف، وقتى به اسلام مى رسد مى گويد: دينى كه محمد[ص ] آورد بى گمان از مسيحيت برتر بود. در آيين او هرگز يك مرد يهودى را به خدايى نگرفتند و يك زن يهودى را مادرِ خدا نپنداشتند و يهوديان ديگر را مورد كينه و نفرت خود قرار ندادند. در آيين او هرگز به كفر جنون آميز مسيحيان دچار نشدندو يك خدا را سه خدا و سه خدا را يك خدا ندانستند. در آيين او هرگز خداى خود را زير دندان ها خرد نكردند و او را به... بازنگرداندند. ايمان به خدايى يگانه و خالق كائنات تنها اصل بزرگ آيين محمد[ص ] است «.292 . ((Oeuvres Completes, Vol. 26, P. 292.)) [46]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص787. [47]- عبدالرسول خیراندیش، پیشین، ص164. [48]- تیموتی لوی بیئل، جنگهای صلیبی، ترجمه سهیل سمَی، تهران قفنوس، 1385، صص35-36. [49]- در دورهی قرون وسطی در اروپا به رعایای وابسته به زمین سرف میگفتند. [50]- کاسمینسکی، تاریخ قرن وسطی، ترجمه صادق انصاری، باقر مؤمنی، تهران، 1342، ص84. [51]- آنتونی وست، جنگهای صلیبی، ترجمه داریوش همایون، تهران، امیرکبیر، 1350، ص8. [52]- فیلیپ حوری حتی، شرق نزدیک در تاریخ ، ص329. [53]- حسنعلی ممتحن، پیشین، ص609. [54]- فیلیپ حوری حتی، شرق نزدیک در تاریخ ، ص112. [55]- Bohemond [56]- کاسمینسکی، پیشین، ص83. [57] - teutons [58]- حسنعلی ممتحن، پیشین، ص608. [59]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص785 [60]- استیون رانسیمان: پیشین، ج1، ص115. [61]- عبدالله ناصری طاهری: آثار جنگهای صلیبی در صفحان شرقی جغرافیای اسلام ، ص133. [62]- عبدالله طاهر ناصری،بعلبک شهر آفتاب و حلب شهر ستارگان، سروش، تهران، 1366، ص84. [63] - Piaccnza [64]- عبدالله ناصری طاهری: آثار جنگهای صلیبی در صفحان شرقی جغرافیای اسلام ، ص133. [65]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص784. ابوالفضل عزتى، نفوذ اسلام در اروپا در قرون وسطى، مركز انتشارات دارالتبليغ اسلامى، قم-تهران، ص 121.-[66] [67] - استيون رانسيمان، پیشین، ص 270-312. [68]- گوستاولوبون، پیشین، صص 427-420. [69]- استيون رانسيمان، پیشین، ص 596.
[70]- ويليام مونتگمرى وات: برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان، ترجمه محمدحسين آريا، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران 1373، ص 134. [71]- تاريخ قرون وسطى، پیشین، صص 239-.238 [72]- توين بى، آرنولد: آينده نامعلوم تمدن ، ترجمه فرهنگ جهانپور، اصفهان 1355، ص 222. [73]- ميراث اسلام ، زير نظر توماس آرنولد و آلفرد گيوم، ترجمه مصطفى علم، انتشارات كتابفروشى مهر، تهران 1325، صص 17-14. [74]- گوستاولوبون: پیشین، ص 421. [75]- عبدالهادى حائرى: نخستين رويارويى هاى انديشه گران با دو رويه بورژوازى تمدن غرب، تهران، انتشارات اميركبير، 1367، ص 53. [76]- دولاندلن: پیشین، ج1،ص453. [77]- حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص57. [78]- آلبرماله: پیشین، ص238. [79]- فيليپ خليل حتى: تاريخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، ج2، انتشارات آگاه، 1366، ص839. [80]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص820. [81]- حسنعلی ممتحن، پیشین، ص668. - حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص57.[82] [83]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص820. - حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص57.[84] [85]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص821. [86]- گوستاولوبون، پیشین، صص 415-416. [87]- عبدالله ناصری طاهری: آثار جنگهای صلیبی در صفحان شرقی جغرافیای اسلام ، ص144. [88]- عبدالله ناصری طاهری: بعلبک شهر آفتاب و حلب شهر ستارگان، ص103. [89]- به نقل از: حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص57. [90]- فيليپ خليل حتى: تاريخ عرب، ج2، ص838. - حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص59.[91] - محمدعلى اسلامى ندوشن: ايران و تنهايىاش، تهران، ناشر شركت سهامى انتشارات، ۱۳۷۶،ص ۵۵.[92] [93]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص820. [94]- گوستاولوبون، پیشین، ص417. [95]- محمدعلى اسلامى ندوشن: پیشین،ص ۵۵. [96]- فيليپ خليل حتى: تاريخ عرب، ج2، ص839. - همان، ص57.[97] [98]- عبدالرسول خیراندیش، پیشین، ص167. - حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص59.[99] [100]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص816. [101]- فيليپ خليل حتى: تاريخ عرب، ج2، ص841. - حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص58.[102] [103]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص816. [104]- آلبرماله: پیشین، ص239. - حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص57.[105] [106]- محمدعلى اسلامى ندوشن: پیشین،ص ۵۵. [107]- همان، ص239. [108]- عبدالله طاهر ناصری،بعلبک شهر آفتاب و حلب شهر ستارگان، صص97-99. [109]- فيليپ خليل حتى: تاريخ عرب، ج2، ص561. [110]- ویلدورانت: پیشین، ج4، ص821. [111]- فيليپ خليل حتى: تاريخ عرب، ج2، ص844. [112]- حسنعلی ممتحن، پیشین، ص667. - حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص58.[113] [114]- همان، ص841. - حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص59.[115] [116]- عبدالله طاهر ناصری،بیتالمقدس شهر پیامبران، سروش، تهران، 1367، صص97-98. [117]- همان، ص101. [118]- حسین انتظار ریحانی: پیشین، ص57. [119]- عبدالله ناصری طاهری: آثار جنگهای صلیبی در صفحان شرقی جغرافیای اسلام ، ص133.
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 10:46 توسط بهرام شفیعی
|
|
|||||
|
|||||